باران

غروب برات چه سخته وقتی غریبه باشی, وقتی عزیزی داری ولی پیشش نباشی

سلامتی ِ اون رفیقی که "مجـازیه"... اما یه جوری

واست "سنگ صبوره" ، که همه ی رفیقای ِ واقعیت ، به

گـــرد ِ پاش نمیرسن..

اگه تو هم همچین رفیقی داری :

بزن لایکو به

 

افتخارش

 

 

بچه ها این پست ثابته . پستهای جدید زیر این پست قرار میگیرن

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٦| ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

حتما این داستان رو بخونید !!!!!!!!!
چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانید!

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و

::ادامه مطلب::
|
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٠| ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

• اینقدر...ورق های زندگیم را...


• بهم نریز...!

• حکم...همان دل است...!

 از اول هم زندگی من با دل شروع شد .

• اگر دل نداری بازی را تمام کن

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۱| ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

حوصله ات که سر می رود

 
با دلم بازی نکن

 
من در بی حوصله گی هایم

با تو زندگی کرده ام

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۱| ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

 

خبری ازت نبود و خیلی بی تاب تو بودم

 


اومدم سراغت اما پر گریه شد وجودم

خیلی دلتنگ تو بودم گل مهربون و نازم

 


نمیدونم چرا اینجام یا اصلا چم شده بازم

اون همه قول و قرارو اومدم یادت بیارم

 


اما انگار دیگه راهی واسه برگشتن ندارم

اینجا گل بارونه امشب چقد این فضا غربیه

 


چرا من هیچی نمیگم چرا میخندم عجیبه

آخه مجبورم بخندم کسی اشکامو نبینه

 


حالا کو تا باورم شه سرنوشت من همینه

به نظر میاد که امشب از قلم افتاده باشم

 

آرزوم بود که من امشب پیش تو وایساده باشم

چه لباسای قشنگی بت میاد چقد عزیزم

 

تو میخندی و من از دور دارم اشکامو میریزم

خوش سلیقه ام که بودی آره بهتر از من اونه

 

سر تره ازم میدونم اون که میخواستی همونه

تاره فهمیدم حسودم دست تو تو دست اونه

 

ای خدا انگاری اونم نقطه ضعفمو میدونه

حالا تو دست تو حلقست دست اون حلقه تو دستات

 

یا من اشتباه میبینم یا دروغ بود همه حرفات

بله رو بگو گل من تو ازم خیری ندیدی

 

آرزوم بود که ببینم تو تو رختای سفیدی

حالا هر دو حلقه داریم تو تو دستت من تو چشمام

 

تو زدی من اما موندم زیر قولت روی حرفام

برو خوشبخت شی عزیزم تو ازم خیری ندیدی

 

آرزوم بود که ببینم تو تو رختای سفیدی

بله رو بگو گل من بگو و شرشو بکن

 

منو زندگی بی تو باورم نمیشه اصلا

داره سردم میشه کم کم خیسه از اشکام لباسم

 


همه گریه ها مو کردم اشکی هم نمونده واسم

میزنم بیرون از اینجا بله رو میگی نباشم

 

میرم اون بیرون یه گوشه دست به دامن خدا شم

بله رو گفتی تموم شد دیگه این آخر کاره

 

هی میخوام بگم مبارک ولی بغضم نمیذاره

هق هقم تبریک من بود من واسه تو گریه کردم

 

قطر ه قطره های اشکو به تو امشب هدیه کردم

امشب تو جشنت عزیزم نمیدونی چی کشیدم

 

اما کاش اشکام نبودن تورو واضح تر میدیدم

دیگه چشمام نمیبینه دستمم نمی نویسه

 

دلخوشیم همین یه نامه ست گرچه اینم خیس خیسه

آخرین جمله ی نامه م اینه از ته وجودم

 

برو خوشبخت شی عزیزم

خیلی عاشق تو بودم

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱| ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |

اینقدر نگو : اگه ببخشم کوچک می شوم

اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد 

 

 خدا اینقدر بزرگ نبود . .

 

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٧| ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

قابل توجه !

 

بسیاری از «من هم دوستت دارم» ها

نتیجه رودربایستی ای هستند  که «دوستت دارم» ها

ایجاد می کنند ، جدی نگیرید !

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٧| ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

 این خط _____ و این نشان
که دلت برای هیچ کس
 
به اندازه من تنگ نخواهد شد...
 
برای نگاه کردنم، بوسیدنم، خندیدنم
 
برای تمام لحظه هایی که کنارم داشتی.........
 
...... روزی که نیستم
 
دلت
 
برای همه اینها تنگ خواهد شد.....
شک نکن........!
 
 
خدایا...! اندکی نفهمی عطا کن،که راحت زندگی کنیم!
مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم...!
 
|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢۳| ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم

با خیال او ولی تنهای تنها میروم

در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟”

شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی”

مینویسم من که عمری با خیالت زیستم

گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٢| ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |

من ،

با کناری ات

کنار نمی آیم !

کنار می روم ……

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٢| ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |

این شعرها دیگر برای هیچکس نیست

 


نه ! در دلم انگار جای هیچکس نیست

آنقدر تنهایم که حتی دردهایم

دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢۱| ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

اجازه خدا؟؟

 میشه من ورقه مو بدم؟

 میدونم وقت امتحان تموم نشده ولی

 من دیگه خسته شدم...

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٠| ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

خسـتـه ام از تکـرارِ شنـیـدنِ

 



/مـواظـب ِ خـودت بـاش/


تـو اگـر نگـران ِ حـال ِ مـن بـودی


کـه نـمی رفـتی ...

می مـانـدی

گـاهی فقـط گـاهـی ،

بـا یـک نـگـاه

بـا یک نـفس شایـد ،

مـواظبـم بـودی ...

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱۸| ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

ﻣــﻦ، ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺳﻤـــﺎﻥ یک ﺑــــﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ

 


ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ...

ﻭ ﺍﺯ ﺗﻤــــﺎﻡ ﺯﻣﯿــــﻦ،یک ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺍ...

ﻭ ﺍﺯ ﺗﻤــــﺎﻡ ﺗـــــﻮ،یک ﺩﺳﺖ

ﮐﻪ ﻗﻔــــﻞ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻣـــــﻦ....

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٦| ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |

بیزارم از این دو رویی و نیرنگ

 یک رنگی کودکانه میخواهم

ای مرگ از آن لبان خاموشت

یک بوسه ی جاودانه میخواهم

 

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱۱| ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |

بوی گند خیانت تمام شهر را گرفته !

 مردهای چشم چران ، زن های خائن 

 دخترهای پول پرست و پسرهای شهـو تـی!

... ... ... ... پس چه شد ؟

 چیدن یک سیب و اینهمه تقاص ؟

بیچاره آدم بیچاره آدمیت

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱۱| ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |

هیــــــــــــس!

آرام تـر بــاشید. . .


عشقــم در آغـوش کسی خوابیـــده

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٧| ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه

که هر اندازه خوبه عشق ، همون اندازه بی رحمه

چراهایی که رفتم که بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست ...

خلاصم کن

تو خوب سوختن و میشناسی سکوت و از من بهتر

من آتیشم یه کاری کن نمونم زیر خاکستر

 

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٧| ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

دانلود آهنگ ازم جدایی از رضا عطااللهی

(کاری از بچه های دزفول)

واقعا قشنگه

 

http://www.mp3upload.ca/music/download/62037

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳| ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |

دوتا اهنگ خوشگل دیگه از بچه های دزفول حیفه از دستش ندین

 

مریم - محمد ترابی

http://www.mp3upload.ca/music/download/62038

سر پل دزفول

http://www.mp3upload.ca/music/download/62039

|
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢| ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |

 

گر تو سبزی سبزم " گر تو شادی شادم"

 

من زشیرینی توفرهادم "

 

وطنم،ایرانم عید نوروز مبارک بادم

 

" که تو ابادی و من ازادم

 

آغاز سال 7037 میترایی(آریایی) و 3750 زرتشتی و 2570

شاهنشاهی و 1391 خورشیدی را به شما  دوستای گلم تبریک

و شادباش عرض میکنیم_در پناه اهورامزدا

 

 

 

"سال نو مبارک "

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٩| ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

ماهی های شهر ما از کوسه وحشی ترن

بره های این حوالی گرگ را هم میدرند

در پس این زندگی که هزارا شکارچی در کمین است

زنده باد قفس که از همه محکمتر است

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٧| ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

 اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم

 برایت بنویسم . شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان!

 چه گناه کبیره ای…!

 میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام

 راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین

 من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ

 غیرت اربابان بیرون می زند !!اما اگر همان زن کلیه اش

 را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد

 شود این «ایثار» است ! مگر هردواز یک تن نیست؟

 مگر هر دو جسم فروشی نیست؟

 تن در برابر نان ننگ است...

 بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم

 که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان


 شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی

 نه از دین .

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٤| ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

کاش آنهایی که ما را از دوستی با جنس مخالف 

 با آتش جهنم می هراسانند بدانند که می دانیم

حتی نمازشان هم

 بخاطر همخوابی با حوریان بهشتی است!!!!

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٤| ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

4شنبه سوری که مجردی

 از رو آتیش بپریم فقط دلمونو میسوزونه؛


سلامتی همه ما مجردا که امشبم باید

 دلمون بسوزه ازدیدن عاشقایکه

دست تودست هم از رو آتیش میپرن!


4شنبه سوری

مبارک دلسوخته ها

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳| ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست ؟

 سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟

 برایش صادقانه می نویسم :

برای آنکه باید باشد و نیست .

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۱| ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

عمو نوروز نیا اینجا که این خونه عزاداره

 پدر خرج شب عید یه سال قبلو بدهکاره
 

برادر گم شده پشت سرنگای فراموشی
 

تن خواهر شده پر پر تو بازار هم آغوشی
 

 عمو نوروز تو این خونه کسی چشم انتظارت نیست
 

تا وقتی نون و خوشبختی میون کوله بارت نیست

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۱| ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |

روزمرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

 همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

 مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
 

مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

 بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
 

پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

 جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
 

شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

 

 روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
 

اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد

 روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
 

آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۱| ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |

چه رســم عجــیبی اسـت!

 آنکه دوستـش نـداری


 اصــرار پــُشــت اصـــرار

 آنکه دوستــش داری


 انگــار نه انگـار........!!

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٠| ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

اسب ها درشکه را کشیده اند

ولی انعام را درشکه چی گرفته است .

 به چشمان اسبش چشم بند زده و بر دهانش پوزه بند

 تا کم ببیند و دم نزند .........

چه آشناست زندگیه درشکه چی و اسب هایش....

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱۱| ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

"وقتی آنجلینا جولی درباره کار بعدی‌ات پرسید

و ساده و راحت درخواست کرد که در فیلمت بازی کند

و در پاسخ حرفت که گفتی شخصیت زن فیلمت فرانسوی زبان است،

 گفت تا آن تاریخ می‌تواند زبان فرانسه یاد بگیرد،

وقتی مریل استریپ درباره جزییات کارگردانی

یا بازی صحنه‌های مختلف فیلم می‌پرسید

و با اشتیاق گفت دوست دارد با تو کار کند،

وقتی استیون اسپیلبرگ گفته بود

که اعتقاد دارد جدایی نادر از سیمین با فاصله زیاد

بهترین فیلم امسال دنیاست

من غرق در غرور شدم

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱۱| ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

پسر : عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!

 


دختر : از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــــگ بووووووود ...!

پسر : اون که 100% ... هیکلت همیشه قشنگ بوده ..

اصلا من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد ...!

دختر : یعنی به خاطر هیکلم فقط با من دوست شدی :( ؟ خیلی

هیــــــــــــــزی!

پسر : نه عزیزم ، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شدم ..

هیکلت واسم مهم نبود

 


دختر : یعنی چی ؟!

پس این همه ورزش میرم برای کی میرم ؟!

هیکلم برات مهم نیست ؟!!


پسر : عزیزم ، موقع دوست شدن مهم نبود ، الان که هست ..!

دختر : یعنی الان میرم ورزش برات بی اهمیت میشم ؟!!

پسر : فدات بشم ، همه چیزت ، تمام وجودت ، همه خصوصیاتت برام مهمه !

دختر : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که باهام باشی ؟!!!

پسر: جان مادرت بیخیال شو

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱۱| ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

 

سلامتی اون سربازی که ۵۵ دقیقه واستاد تو صف تلفن

 که ۳ دقیقــه با عشقش حرف بزنه،

 ولی هرچقد زنگ زد بازم پشت‌خطی بود ...

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٠| ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

نصیحتم نکن ...

تو چه می دانی ...از حال و روز کسی که

دیگر هیچ نگاهی دلش را نمی لرزاند

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٠| ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

فرشته‌ها بی‌ حجابند

برای پاک بودن

هیچ نیازی به پوشاندن نیست

حجب و حیا ذاتیست...

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٠| ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

آخ عشقم چه زیبا اجرا میکنی...

 خط به خطه تمام گفته هایم را...

خواسته هایم را...


منتها برای دیــــــــــگری

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٧| ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

اگه محدود به یک انتخاب باشی کدوم گزینه ی زیر رو انتخاب میکنی؟


1. کسی که عاشقته ولی تو احساس مشابهی رو نسبت بهش نداری

2. کسی که عاشقشی ولی اون اینو قبول نمیکنه و فقط میخواد

باهات یه دوست باقی بمونه

جوابتو با دلیل برام بنویس

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٦| ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

دیه اش نصف دیه توست.....

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختاری به داشتن چهار همسر.....

برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه ولی لازم است.....

و تو هر زمان بخواهی (به لطف قانونگزار) می توانی ازدواج کنی.....

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو........

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی......

او می زاید و تو برای نوزادش نام انتخاب می کنی.....

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد......

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی......

او مادر می شود و همه جا می پرسند: نام پدر ؟.....

و هر روز :......

او متولد می شود،عاشق می شود،مادر می شود،پیر می شود و بعد می میرد.....

و قرنهاست که او: عشق می کارد و کینه درو می کند.....

و تو انقدر مردمک چشمهایت تنگ است که این واقعیات در آن نمی گنجد...

زن = مرد

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٥| ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

ببخش مرا... من نتوانستم آن کسی باشم که میخواستی...

 تو عاشق بودی و من... کس دیگری نبود...

 من درگیر خودم بودم... من توان عاشقی ندارم... نمیخواهم ناز کنم...

 من ناز کردن بلد نیستم... اگر هم نبخشیدی مهم نیست...

دیگر هیچ چیز مهم نیست... من تمام تلاشم را کردم...

 عشق را حس نابی میدانستم... که نه دلگیر میشود نه غرور را میفهمد...

 انسانها اشتباه میکنند... من هم انسانم نازنین... اشتباه کردم...

 عشق را باید پر از کینه و دروغ میدیدم...

اشتباه من این بود که لیلی و مجنون را خواندم...

 من در این زمان نبودم... باور کن اکنون زندگی زیباتر است...

 تو هم عشق را بسپار به افسانه ها...

افسانه ها بهترین مکان برای عشق اند

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢| ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

مــــرد اونــــه که قلبتــــو شـــــارژ کنــــه

نه سیــــم کارتتـــــو !!!

بفهــــــــــم . . .

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳٠| ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

ای فلک گر من نمی زادی اجاقت کور بود؟

 من که خود راضى به این خلقت نبودم زور بود؟

 من که باشم یا نباشم کاردنیا لنگ نیست 

 من بمانم یا بمیرم هیچ کسی دلتنگ نیست...

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳٠| ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود "

-یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری پرسیدم "

-قدری احساسات پشت"به من چه اصلا "

-مقداری خرد پشت " چه بدونم"

-و اندکی درد پشت" اشکالی نداره" هست.

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳٠| ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

یادته گفتی به شرافتم قسم تا آخرش هستم؟

شرافتت پیش من گرو مونده
.
.
.
حالا با عشق جدید چیکار میکنی بــــــــی شــــــرف؟

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩| ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

تو مرا


آنقدر آزردی ..

که خودم کوچ کنم از شهرت ..

بکنم دل ز دل چون سنگت ..

... تو خیالت راحت ..

... ... می روم از قلبت ..

می شوم دورترین خاطره در شب هایت

تو به من می خندی ..

و به خود می گویی:

باز می آید و می سوزد از این عشق

ولی ..

بر نمی گردم نه!

می روم آنجایی

که دلی بهر دلی تب دارد ..

عشق زیباست و حرمت دارد ..

تو بمان ..

دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت

سرد و بی روح شده است ..

سخت بیمار شده است ..

تو بمان در شهرت

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩| ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

وقتی‌ دیگه به سراغت نمیا‌م فکر نکن که


فراموشت کردم یا دیگر دوستت ندارم..

نـــــــــــه..

من فقط فهمیده ام وقتی دلت با من نیست بودنت مشکــــــلی را حل نمیکند ..

تنها دلتنگترم میکند ..

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٦| ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

به جان چشمانت قسم !!

اینبار آنچنان رفتنی ام ...

که ، کاسه های آب را هم قسم دهی

نه آن روزها باز میگردند و نه من

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٦| ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

توی زندگیت به بعضی ها باید بگی :

 


من چشم می ذارم

فقط تو برو گـــــم شو

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٦| ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |

مـــــن

دهــقــانِ فــداکــاری شــده ام

کــه تــمــام وجـــــودش را روبرویت بــه آتــش کــشـیــده،
...
و تـــو

قــطاری که

چشم ِ دیدن مرا ندارد
|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٥| ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

میترسم

بگویم


دوست َت دارم

کسی بشنود و

چشمی شور باشد

... نگفته در دهانم

یخ بزند

عاشقانه هایم

از سکوتم

امـــا

تو بخـــوان هــــمه را

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٥| ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

استاد:وقتی بزرگ شوی چه میکنی؟ شاگرد:عروسی

استاد:نخیر منظورم اینست که چکاره میشوی؟ شاگرد:داماد

استاد:منظورم اینست وقتی بزرگ شوی چه میکنی؟ شاگرد:زن میگیرم

استاد:احمق،وقتی بزرگ شوی برای پدر و مادرت چه میکنی؟ شاگرد:عروس میارم

استاد:لعنتی،پدر و مادرت در آینده از تو چی میخواهد؟ شاگرد:نوه

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٥| ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

باز هم ولنتاین

و باز هم صف دراز عروسک فروشیها

و کادوهای رنگارنگ و خریداران بسیار ...

و قصه ی تکراری تنهایی من ؛ و تردید در آن آیه که می گوید :

همه ی شما را جفت آفریدیم ... !!!

 

ماکه کسی رو نداریم ولنتاین شما مبارک

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٥| ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

در ِ قـَلبَم

بـَرایِ هَمیـشـــه پلمپ شـُد !

بــِہ جـــرم ِ دوست داشـتَن هـایِ بـی مـورِد

لـطـفـا" دیـگـَر سـراغ آن نَیـاییــد !

حــَتـی بـا مـجـوز رَسـمـی اَز عـَقـل

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٤| ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

این روزها

بیشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم !!

دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را ..

هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٤| ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

رقاص که باشی، دیگر آهنگ خاصی مــعنی ندارد

بـا هـر آهنگی بـاید برقـصی !!!

و ایـن روزهـا . . .

چه بـد آهنگــ هایـی می زنـد روزگــــار ،

و مـن . . .

هر روز برایش می رقــصم...!!

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٤| ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

تو را آرزو نخواهم کرد هیچ وقت !

تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که

با پای خود بیایی ، با دل خود ، نه با آرزوی من ! ...

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٧| ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

 

هــیس !

میخـواهَم بــِشنَوَم عـآشــِقانه هایـَش را

کـه درگوشـَش زمـزمـه میکـُند

و بـه یاد بیاوَرم روزی را که

هـمین هارا در گـوشَم زمزمه میکـَرد !!

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٧| ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

چشم گذاشتم!

رفتی......

اما... تا همیشه شمردن شرط بازی نبود...

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٥| ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

چه خبـ ـر از دل تـ ـو....؟

 
نفـسش مثل نفسـ ـهای دل کوچـ ـک من میگیـرد...؟

یا به یک خنـ ـده ی چشـمان پر از نـ ـاز کـسی میمیرد...؟

چـه خبـ ـر از دل تـ ـو....؟

دل مغـ ـرور تو هـم مثل دل عاشـ ـق من میگیرد....؟

... مثـل رویـ ـای رسیدن به خـ ـدا....

همـه شـ ـب تا به افـ ـق

دل من نیـ ـز به آزادگـی قلـب تـ ـو

..........پـ ـر میگیرد

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٥| ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

ﺧﺪﺍﯾﺎ

 


ﺩﺭﺩﻫﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺎﻻ

 ﮐﻮﭼﮏ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ

 


ﺑﯿﺎ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺭﺍ

 


ﺭﻭ ﺩﺭ ﺭﻭ ﺣﻞ ﮐﻨﯿﻢ

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٥| ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |


همخواب امشب تو همش در خواب من است

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٤| ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم زندگی میکنند

 و بر حسینی میگریند که ازادانه زیست

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٤| ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

اینجا جایی ست که


عشقبازی نمی کنند؛ بلکه همگان، با عشق بازی میکنند!!!

×××

فاحشه ها را سنگسار میکنند.....


غافل از آنکه شهر پر از فاحشه های مغزی ست!!

و کسی نمی داند که مغزهای هرزه ویرانگرترند تا تن های هرزه ..!!!

×××

خواندم فاتحه شهری را که در آن حجم باسن و سینه، مدل ماشین و پول،

 تکلیف روابطشان را روشن می کند . . .

×××

ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ

ﺯﺩﻥ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ،

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﻨﺪ،ﺩﺭ ﺭﺍ

ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﺮوند

×××

مردمی که تمام گناهشان را به گردن دولتشان انداختند و یادشان رفت ،

فرهنگ ناشی از تفکر یک ملت است

×××

ای نا رفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم

زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم.یا پاشیدن زهر نا مردیت را

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱۳| ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

یه روز بهم گفت: می‌خوام باهات دوست باشم؛ آخه می‌دونی؟!…

من اینجا خیلی تنهام


بهش لبخند زدم و گفتم : آره می‌دونم! فکر خوبیه!من هم خیلی تنهام

یه روز دیگه بهم گفت: می‌خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟!…

 من اینجاخیلی تنهام


... بهش لبخند زدم و گقتم: آره می‌دونم! فکر خوبیه! من هم خیلی تنهام

یه روز دیگه گفت: می ‌خوام برم یه جای دور، جایی که هیچ مزاحمی نباشه

بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا… آخه می‌دونی؟ …من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم : آره می‌دونم فکر خوبیه! من هم خیلی تنهام

یه روز تو نامه‌ش نوشت:من اینجا یه دوست پیدا کردم !اخه میدونی؟!…

من اینجاخیلی تنهام

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم:آره می‌دونم فکر خوبیه! من هم خیلی تنهام

روز بعد نوشت: من این دوستمو خیلی دوسش دارم …آخه می‌دونی؟!… من اینجا

خیلی تنهام

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره می‌دونم فکر خوبیه!من هم خیلی

تنهام

یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم!

آخه می‌دونی؟!… من اینجا خیلی تنهام

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم:آره می‌دونم! فکر خوبیه! من هم خیلی
تنهام

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم

ولی چیزی که نمی دونه اینه که

من هنوزم ……..خیلی تنهام

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱۳| ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

از جداییمان برای هر که کسی گفتم

حق را به من داد

اما .....

اینها نمی دانند من حق را نمیخواهم

حق که برای من تو نمی شود ....

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱۳| ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

گاهی دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد ؛ که بیاد تو تنهاییم .... و من

اجازه ندم ! و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگه :

مگه من مردم که تنها بمونی ... !!!

 

کاش اون لحظه ای که یکی ازت می پرسه حالت چطوره؟

 

وتو جواب میدی خوبم

 

کسی باشه که محکم بغلت کنه وآروم تو گوشت بگه

 

 میدونم خوب نیستی.

 

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱۳| ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |

زاین شاخه به ان شاخه پریدن ممنوع

درذهن بجزتو آفریدن ممنوع

غیر ازتو ورود دیگران درقلبم

عمرا    ابدا    هیچ

اکیدا ممنوع...

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۸| ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

شب عروسیه ، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس

رفته تو اتاق

لباسهاشو عوض کنه


::ادامه مطلب::
|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۸| ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

اگر سکوت میکنم ٬

دلیلش نشنیدن و ندیدن نیست..

سکوتِ من ٬

احترامِ

محبتِ

گذشتِ

دوست داشتنه ...

به خودت بیا ....

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٧| ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

آدم های ساده را دوست دارم!

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند!

همان ها که برای... همه لبخند دارند!

همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند!

آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا

کرد؛

... ... ... ... عمرشان کوتاه است!!

آدم های ساده را دوست دارم!

بوی ناب “ آدم ” می دهند

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٧| ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

روزی می رسد که برگ برنده "دل" می شود ولی دیگر تو

حاکم نیستی

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٦| ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

همیشه احساس تنهایی احتمال شروع یک رابطه احمقانه را

بیشتر میکند....!!!

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٦| ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

کاش جای حجاب , حیا اجباری بود....

 

 

راستی ! به نظر شما یک زن نمیتواند هم زیبایی داشته باشد هم حجاب؟؟؟

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٥| ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

اینجا زمین است ، زمین گرد است !

تویی که مرا دور زدی ..... فردا به خودم خواهی رسید !!!!

حال و روزت دیدنیست

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٥| ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت تنها امده ام ٬


تنها می روم...


یک وقت هایی ٬ شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای ٬‌کم میاوری !


... دل وامانده ات یک نفر را می خواهد...

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٤| ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

دلم واسه شیطان میسوزه ... !

دروغ نگفت. تظاهر نکرد...

حتی به قیمت اخراجش از بهشت...

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٤| ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

قلابت را بدون طعمه بینداز ، اینجا پر از ماهی هاییست که از

زندگی سیرند .

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٤| ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

هی غریبه !


رو کسی دست گذاشتی


که همه ی دنیامه !


بی وجدان اینقدر راحت به او نگو عزیزم ,...!!

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳| ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

بارها گفتی خیالت تخت من به تو خیانت نمی کنم

و من بارها خیالم را تختی کردم

برای عشق بازیه تو با دیگری
...
در ذهن زنانه ی من . . .

مرد یعنی تکیه گاهی امن . . . یعنی بوسه ای از روی دوست داشتن .

بدون اندکی شرم !

در ذهن زنانه ی من . . .

مرد یعنی کوه بودن . . .

پر از سخاوت ، پر از حیای مردانه . . .

در کنار این ابهت ، لوس شدن های کودکانه . . .

در ذهن زنانه ی خوشبین ِمن . . .

مرد یعنی دوست می دارمت . . . تو هر لحظه با منی !

تو مردی . . . من بی تو از تمام آفرینش بیگانه ام !

با تمام احساس های ظریفم به بودنت ، کافیست دست رد بزنی !

می روم پی زندگی ام ، برای آرامشت تا بدانی چقدر محترمست این آسایشت .

اگر سکوت کرده ام به روی زندگی ، به پای خوب بودنم نگذار !

روزگار با ضربه هایش مرا لال کرد . . .

فقط گه گداری لبخند می زنم که بداند هنوز هم مقاومم برای ضربه هایش . .

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳| ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

یه شباهتی بین من و خدا هست!

من حرفای اونو گوش نمیدم ؛اونم حرفای منو

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳| ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

اگر مجنون شوی تو؛ من لیلی نشوم

اگر خسرو شوی تو؛ شیرین نشوم

 گر شوی سام تو؛من نرگس نشوم

 یک بار

 فقط یک بار تو آدم شو نامردم اگر که حوا نشوم !

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳| ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

میتوان باور کرد دوست داشتنت را؟

سخت گیجم ...دلتنگم....عصبانی

مرا خر حساب میکنی؟دروغهایت عین روز روشن است

بی تو هم میتوان عاشق شد و عشق را باور کرد و ساخت

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳| ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

شب خوبیه...همه چی اروم....باز من فریب حرف هایت را خوردم

قول دادی....کاش بتوانی این بار مردانگی ات را ثابت کنی...

اگر ثابت نکرد....خطابش میکنم دخترک...

بشین و تماشا کن.....

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳| ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

ﺁﻫﺎﯼ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﺟﻬﻨﻢ ﺗﻮ

ﺁﺧﺮﺕ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﯼ

ﺧﻮﺍﻫﺸﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻢ

ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﺎﺵ....‬

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱| ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

خدایا من خودم برات یه جعبه سیب میخرم ...

دیگه زشته ، بسه دیگه ،


بیا با هم دوس باشیم . روی همدیگرو ببوسیم !

حله ؟؟! بیایم بهشت ؟؟

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱| ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

خدایا....

این که میگی از رگ گردن نزدیک تری و این حرفا...

در سطح شعور و درک من نیست....

بغلم کن!

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱| ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

چشم تو نه تنها با من با تموم دنیا بد بود

اونکه قلب تورو دزدید کارشو چه خوب بلد بود

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٩| ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم ،


نسل خوابیدن با اس ام اس ،

نسل درد و دل با غریبه های مجازی ،

نسل غیرت روی خواهر ، روشنفکری روی دختر همسایه ،...


نسل لایک و پوک از روی قرض ،


نسل کادو های یواشکی ،


نسل خونه خالی و دعوت شام ،

نسل پول ماهانه ی وی پی ان ،

نسل صف و دعوا ،


نسل تف ، وسط پیاده رو ،


نسل هل ، توی مترو ،

نسل مانتو های تنگ ،


نسل " شینیون " زیر روسری ،

نسل شرت " play boy " هنگام

 سجده ،


نسل کارگران پیر مو رنگ کرده برای جوانی و پیشنهاد کار ،

نسل شارژهای اینترنی ،

نسل " copy , paste " ،


نسل عکسای لختی در ساحل دوبی ،

نسل جمله های کوروش و دکتر ،


نسل فتوشاپ ،


نسل دفاع از فاحشه ها ،


نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس ،

نسل سوخته ، نسل من ، نسل تو !


یادمان باشد ، هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم ،بین عذاب

هایمان ، مدام بگوییم ، یادش بخیر

 

 

نسلی هستیم که :

از

پشت قاب های شیشه ای مانیتور یکدیگر را در

آغوش کشیدیم
|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٩| ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ| توسط باران| نظرات () |

بـه دلــَم میگویـَم :

آטּ یوســِفی هم که برگــَشت به کنعانَش

استثنا بـود


تو غمـَت را بـُخور...

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٧| ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

احساس میکنم بدبازی راباخته ام،حواست هست؟

من یارت بودم نه حریفت؟!....

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٧| ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |

تقصیر تو نیست لــــعــــنـــتی , تو آدم بودی ......

من خدایت کردم!!!

 

|
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٧| ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ| توسط باران| نظرات () |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت